دفترچه خاطرات

پنجره اي رو به حياط پشتي

تبلیغات تبلیغات

ریکاوری و برنامه ریزی

خب با خریدن ماشین تمام پس اندازم خرج شد بدهی و قسط هم دارم...بیماریمم هنوز خوب نشده و سرفه ها هنوز آزارم میده امروز باید برم سوویچ یدک برای ماشین درست کنم صندلیشم یه ایراد جزیی داره اونم درست کنم...بعد پنج شنبه نوبت تعویض پلاکمه اونم که انجام بدم دیگه کارای ماشین تمومه..سر برج هم قسطامو بدم بعدم طلب همکارمو از باقیمانده ی پول طلای خواهرم پرداخت کنم..ده میلیونه...دستش درد نکنه واقعا کمک کرد پولش...
ادامه مطلب

سلامتی

تشکر میکنم از رویا خانم که همیشه به وبم سر میزنن و کامنتاشونم همیشه با مهربانی ادب و دلسوزی هست...خدا مادرشونم بیامرزه و رحمت کنه و ان شالله به عشقش برسه و خوشبخت بشه ...کلا کرمانشاهیا بسیار انسانهای خوبی هستن چون سربازیم اونجا بودم کاملا شناخت دارم..مردم همه ی شهر هاش با مرامن سلامتی خیلی مهمه..مهمترین داشته و سرمایه ی هر موجود زنده ایه...دو سه ماهی که سرفه اذیتم میکنه واقعا ناراحتم و اعصابم خورده...چند سال پیشم دچار سرفه شدم که ماهها اذیتم کرد اخرش با
ادامه مطلب

چقد خوبیم ما

طرف چند وقت پیش اومده بود تو یکی از پستهام نوشته بود چرا میگی کسی که نق میزنه و میگه چرا منو ب دنیا اوردن بره خودشو بکشه که راحت بشه... اعتراض کرده بود ب حرف من... بعدش رفتم وبش...دیدم خودشم تو پستهای قبلیش نوشته کسانی که نق و غر میزنن به دنیا و زندگی رو فقط پیشنهاد قرص برنج میدم ... خدای تناقضن... خخخخ نمیدونم این جماعت چند چندن با خودشون...فراموشی دارن یا ژانگولر میزنن یا همینجوری دور همی فقط چیز میگن خخخ یا چیزی خورده تو سرشون زمانی که تو شکم مادرشون
ادامه مطلب

تعویض پلاک

دیروز از دفتر خدمات خودرویی برام زنگ زدن گفتن فردا از ساعت هفت تا ده دفتر باش دیرتر نیاین...منم از خدا خواسته صبح زود ساعت هفت حرکت کردیم منو پدرم...ساعت هفت و نیم رسیدیم شهر چندین بار بین دفتر و راهنمایی رانندگی پاسکاری شدم و نوبت ایستادم تا کارم خداروشکر ساعت ده و نیم تموم شد و ایرادی هم نگرفت افسر.. نگران موتور بودم چون صاحب قبلی گفت تعویض شده...چون شماره موتور باید با سند بخونه سه ساعته کارم تموم شد و کارت ماشینم گفت چند روز دیگه میاد ب ادرستون...
ادامه مطلب

ماشین

خدا نکنه باباها تو ماشین کنار ادم بشینن وقتی رانندگی میکنیم..دهن ادمو سرویس میکنن خخخ مخصوصا توی شهر که شلوغه.. اون چند سال قبل که تازه داشتم یاد میگرفتم کنارم مینشست خیلی گیر میداد بهم... اونروزم که ماشین خریدم باهام بود ولی زیاد گیر نمیداد فقط راهنماییم میکرد چون من سالهاست گواهینامه گرفتم ولی تو شهر زیاد رانندگی نکردم بیشتر تو جاده بودم..یکی دو جا بهم تشر زد البته حقم داشت چون سوتی دادم خخخ هنوز با سمند مچ نشدم ...یجوریه...بزرگه فضاش...فاصله ی بین دسته
ادامه مطلب

کارتن

کارتنهای دهه شصت و هفتاد و اوایل دهه هشتاد خیلی عالی و به یاد موندنی بودن...ولی بدیهایی هم داشتن چون همش از بدبختی و یتیمی و آوارگی و جنگ و ترس و دلهره و اضطراب بودن و البته پر از هیجان مثل سه برادر و فوتبالیستها مهاجران و پرین و حنا دختری در مزرعه و آلیس در سرزمین عجایب و کوزت و انه شرلی و جودی ابودت همه داستانهای غمگینی داشتن یه کارتن هم بود اسمش یادم نیس که یه پسری بود مادرش فوت شد و یه راکون هم داشت بزرگش کرده بود...خیلی دوسش داشتم...وقتی اون قسمتی که
ادامه مطلب

تفاوت

قیمت تمام سکه در سال 81 به 62 هزار تومان رسیده بود.. در همون سال حقوق یک معلم 120 هزار تومان .. یعنی یک معلم با حقوقش میتونست دو تا تمام سکه بخره ولی در سال 1403 قیمت سکه 40 میلیون تومان هست و حقوق معلم ده میلیون شده... یعنی معلم باید چهار ماه کل حقوقشو جمع کنه شاید بتونه یک تمام سکه بخره.. نا گفته نمونه که دستمزد معلمان ، کمترین میزان در حقوقهای کارکنان دولتی هست... اکثرا میگن معلم صبح میره ظهر میاد و ایام نوروز و تابستون تعطیلن..
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها